الشيخ الصدوق ( مترجم : عطاردى )
56
كتاب المواعظ ( فارسى )
سلام اللَّه عليه روايت مىكند كه يكى از روزها امير المؤمنين عليه السّلام با گروهى از ياران خود نشسته و آنها را براى جنگ آماده ميكرد ، در اين هنگام پير مردى كه گرد و غبار سفر در چهرهاش بود وارد شد . مرد مسافر پرسيد : امير المؤمنين كجا است ؟ حضرت را به آن مرد نشان دادند ، و او سلام كرد و بعد گفت : يا امير المؤمنين من از طرف شام ميايم و پير مرد هستم ، شنيدهام در وجودت فضائل بسيارى هست ، و من گمان مىكنم كه به زودى كشته خواهى شد و اينك آن چه را خداوند به تو تعليم داده به من تعليم فرما . حضرت فرمود : آرى اى پير مرد هر كس دو روزش مساوى باشد در زندگى خود زيان ديده است ، و هر كس كوشش خود را براى رسيدن به دنيا متمركز كند از ادبار دنيا حسرت خواهد خورد ، و هر آن كس كه دو روز از ايام زندگيش در شر و فساد بگذرد از مواهب الهى محروم مىگردد . هر كس به امور آخرت بىاعتنا باشد و از دنيائى كه به او رو آورده